با شهدا در منطقه 13

شهید محمد منادی

محمد منادی از بچه های با غیرت و مومن لرستان ، شهرستان بروجرد بود . محمد منادی برای بدست آوردن نان حلال تلاش میکرد و به شغل شریف بنایی مشغول بود . محمد با همان سواد کسی که داشت دنبال یادگیری آیین و علوم دینی بود .

نام و نام خانوادگی : محمد منادی

نام پدر: جواد

تاریخ تولد : ۱۳۲۸/۴/۲۹

تاریخ شهادت : ۱۳۶۲۶/۸/۲۹

محل شهادت: پنجوین

عملیات : والفجر ۴

تحصیلات : ابتدایی

شغل : پاسدار

گلزار شهدای بروجرد واقع در بهشت شهدای بروجرد

شهید محمد منادی :

محمد منادی از بچه های با غیرت و مومن لرستان ، شهرستان بروجرد بود . محمد منادی برای بدست آوردن نان حلال تلاش میکرد و به شغل شریف بنایی مشغول بود . محمد با همان سواد کسی که داشت دنبال یادگیری آیین و علوم دینی بود . در سال ۱۳۵۲ با خانم معصومه میرزایی ازدواج کرد و حاصل این ازدواج چهار دختر بود. محمد از اینکه خداوند به ایشان عنایت کرده و فرزند دختر هدیه کرده خداوند را همیشه شاکر بود. همسرش از اخلاق  همسر داری محمد این چنین تعریف میکند : محمد مردی متواضع و فروتن و فوق العاده مهربان عاشقانه به خانواده اش مهر میورزید. به پدر مادرش احترام میگذاشت و همان اندازه به پدر و مادر من احترام می گذاشت. با پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل کمیته ، محمد به عضویت کمینه در آمد، جنگ تحمیلی آغاز شده بود، دسته دسته نیرو آماده ی نبرد با دشمن میشد . محمد هم تصمیم گرفت به جبهه برود ولی قبل رفتن به عضو سپاه پاسداران در آمد . شهید محمد منادی هم شبیه شهید برونسی از روی چوب بست بنایی وارد میدان مبارزه و جنگ با دشمن انقلاب و میهن شد ، محمد با اخلاص و توکلی که داشت از خودش رشادت هایی نشان داد، او را به سمت فرماندهی گماشتند. وقتی به مرخصی می آمد به همسرش نمیگفت من چکاره هستم . بعد از شهادت خانواده اش فهمیدند که محمد چه سمتی داشته و همسرش میگوید : محمد هنگام تولد دختر چهارمم در جبهه بود نتوانست کنارم حضور داشته باشد ، بعد از دو ماه محمد به مرخصی آمد . من ناراحت شدم به ایشان گفتم : چون دختر بود نیامدی ؟

با شنیدن این حرف محمد خیلی ناراحت شد و از من عذرخواهی کرد گفت : بخدا عملیات بود نمیتوانستم بیام . من نوکر چهارتا دخترم هستيم ، از شما تشکر میکنم . خواهش میکنم دیگه این حرفها رو نزن. با لطافت و عطوفت تمام با همسرش رفتار میکرد . همسرش تعریف میکند : محمد وقتی به مرخصی می آمد گاهی وقتها گوشه ایی خلوت که میکرد به بهنای صورتش اشک می ریخت ایشان سوال میکردم گریه برای چیست ؟

محمد جواب میداد : شما نمیدانید جوانان مردم در میدان جنگ چطور جانشان را کف دستشان میگذارند و این آب و خاک از ناموسشان دفاع میکنند ، و به شهادت میرسند. گویی محمد گریه های آن روزش برای این بود که چرا دیگران رفتند و او جا مانده !

برای مردانی چون محمد منادی روی زمین زندگی کردن دلگیر است ، اینان باید بار سفر ببندند و میرفتند .

تحقیق و تنظیم: خادمان شهدا در حوزه ۱۹۴ از ناحیه بسیج مقاومت کمیل

ویرایش: محمد موذن

روحش شاد و راهش پر رهرو باد